هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
136
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
امروز در ساعت اوّل روز حركت كرده ، باقىماندگان مشايعين وداع نموده ، برگشتند . غيراز اولاد جناب « آقا » و عده [ اى ] از خصيصين ، « 1 » ديگر كسى نماند . چون قريه « ديزج » از راه معمولى شهر تا به « صوفيان » در كنار افتاده است ، بعد از سوار شدن ، به فاصلهء 3 ساعت از ميان دهات گذشته ، در محاذى قريه « خواجه مرجان » « 2 » به جادهء معمولى ملحق شده ؛ [ صوفيان ] حوالى ظهر به « صوفيان » رسيده ، « حاجى محمد صادق خان » ، كه يكى از همراهان و به جهت تمشيت « 3 » كارهاى خود در شهر مانده بود ، امروز در آنجا رسيد . « صوفيان » در 6 فرسخى شهر و منزلگاه اول و مفرق « 4 » طرق است ، به سمت سرحد دولتين بهيتين « 5 » « روس » و « عثمانى » ، و در سر راه مترددين اهالى داخله واقع است . اين قريه از موقوفات « ميرزا موسى خان » است ، كه هر سال منافع اين موقوفات در آستانهء مقدسهء جناب امام رضا - على ساكنها آلاف التحية و الثناء - مصرف مىشود . در سمت شرقى قريهء مزبور ، مقبرهاى است متصل به راه . مزار يكى از امامزاد [ ه ] ها در آنجا است . بين الناس چنين مشهور است [ كه ] اين امامزاده با امامزاده [ اى ] كه در قريهء « سفيد كمر » « 6 » واقع است ، دو برادرند . و تا به حال نسب و حسب اين دو امامزاده عالى مقدار درست محقق نشده است .
--> ( 1 ) . جمع خصيص ، بهمعناى مخصوص ، بسيار خاص . ( 2 ) . خواجه مرجان , ( Xajeh marjan ) دهى است از توابع بخش صوفيان شهرستان شبستر در 12 كيلومترى جنوب شرقى صوفيان كه آب و هواى اين روستاى كوهستانى بسيار سرد و ارتفاع نسبى آن 1450 متر است . ( 3 ) . تمشيت , ( tams ? iyat ) مأخوذ از « مشى » به معنى روان كردن به راه انداختن ، سر و سامان دادن ، راندن . ( 4 ) . مفرق , ( mafraq ) آنجا كه راه منشعب شود و راهى ديگر از آن جدا گردد . ( 5 ) . جمع بهيه ، بهمعناى روشن و تابان . لقبى كه در وزارت خارجه عصر قاجار به دولتهاى خارجى خاصه روس و انگليس مىدادند . ( 6 ) . سفيد كمر , ( sefid kamar ) روستايى از توابع بخش صوفيان شهرستان شبستر در 6 كيلومترى غرب صوفيان كه كوهستانى بوده و 1430 متر ارتفاع دارد .